پنجشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۹۲

نگاهی به فیلم جاذبه (Gravity)

دیدن فیلم سینمایی جاذبه اثر الفونسو کوارون تجربه ی جالبی بود ،هر چند دیدن فیلم هایی که در فضا اتفاق می افتند ،پیش از این هم در تاریخ سینما قابل ذکر است ،ولی به نظرم «جاذبه» با نگاهی نو به موضوع فضا و انسان معاصر پرداخته بود ،فضانوردانی که به خاطر یک حادثه در فضای بیکران سرگردان می شوند که به نوعی کنایه به  سرگردانی بشر امروزی در فضای ملتهب عصر جدید هم  هست،گذشته ای که همه با خود به دوش می کشیم و رهایی از ان برای لذت از زمانی که هم اکنون در ان هستیم به خوبی در فیلم جاذبه به نمایش در امده بود .

 به نظرم جاذبه با کمترین دیالوگ و همراه با خلق تصاویر خیره کننده و فقط با دو بازیگر  تبدیل به یکی از اثار درخشان سینما شد ،احساسی  که یکی از شخصیت های فیلم (ساندرا بولاک )به خاطر ارامش محیط  در فضا و سکوت و دور شدن از خاطره ای تلخ در گذشته با خود دارد به خوبی در مسیر روایت داستان تا پایان فیلم ،عامل مهم  و تاثیرگذار  بهتر شدن روایت قصه شد.

فیلم «جاذبه» در داستان ساده ولی عمیق خودش به از دست دادن های مختلفی در طول زمان فیلم با همراهی شخصیت اول اشاره دارد،از خاطره ی تلخ از دست دادن فرزند ساندرا بولاک تا از دست دادن لحظه لحظه ی کپسول های اکسیژن ،از دست رفتن شخصیت مرد فیلم (جرج کلونی ) در جلوی چشم های استون (ساندرا بولاک )،از بین رفتن سفینه هایی که در طول این سفر درونی یک به یک از بین می روند،ولی با این وجود جاذبه در ستایش زندگی و روزنه های امید و بازگشت به بهترین شکل ممکن عمل می کند.


همیشه وقتی حرف و حدیث سفر به فضا  و فضانوردی می شود ،ادم های زیادی برای این موضوع ابراز تمایل و امادگی می کنند ،همیشه خودم هم خیلی دوست داشتم از فضا به زمین نگاه کنم ولی به نظرم فیلم سینمایی جاذبه نشان داد مهمتر از سفر به فضای بیکران ،زندگی در زمین جریان دارد هنوز ناشناخته های زیادی برای همه ی انسان ها در نزدیکی ان هاست،شاید سفر به درون و شناختن خویشتن خود مهمترین موضوعی است که جاذبه یاداوری کرد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر